بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي
846
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )
اينگروه فرستى حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و إله بر منبر برآمده آنچه جبرئيل به آن حضرت خبر داده بود باصحاب گفت و بابو بكر وصيت كرد كه اگر اين قوم مسلمان شوند كارى بايشان نداشته باشيد و الا از كشتن و بستن و اسير گرفتن و خراب كردن ضياع و عقار و آوردن غنائم بيشمار تقصير مكنيد و چون ابو بكر با چهار هزار مبارز مهاجرى و انصارى در غايت شوكت و ابهت باهل وادى يابس رسيدند اول ايشان را باسلام دعوت كردند ايشان گفتند كه قسم بلات و عزّى كه اگر نه ميان ما و شما قرابت و ربط ميبود همهء شما را بقتل مىآوريم و بلائى بر سر شما مىآورديم كه بعد از ما بداستانها آن را حكايت ميكردند سرهاى خود را از اينجا بسلامت بيرون بريد كه ما را با شما كارى نيست ما را با محمد و على بن ابى طالب صلوات اللَّه عليهما نزاعست از تهديد ايشان خوف و رعب عظيم در دل ابو بكر افتاده ارادهء فرار نمود اصحاب سيد ابرار او را از مخالفت فرمودهء رسول مانع آمدند در جواب ايشان گفت « انى اعلم مالا تعلمون و الشاهد يرى ما لا يرى الغائب » اين سخن را گفته متوجه مدينه گرديد و چون اصحاب به خدمت حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و آله آمدند جبن و بد دلى ابو بكر را بعرض رسانيدند حضرت بر منبر برآمده فرمودند كه اى معشر مسلمانان ابو بكر خلاف فرمودهء خدا و رسول خدا كرده عار فرار از زحف را بر خود قرار داد و بعد ازين بفرمودهء جبرئيل كه از جانب خداى تعالى پيغام رسانيده بود عمر را با آن سپاه در حرب آن قوم فرستاد آن نيز مانند يار بيعار خود از غايت جبن و بد دلى فرار از زحف نمود و حضرت فرمود « يا عمر عصيت اللَّه فى عرشه و عصيتنى و خالفت قولى و عملت برأيك الا قبح اللَّه برأيك » پس به حكم الهى اسد اللَّه الغالب امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام را با آن لشكر بحرب آن جماعت فرستاد و نويد فتح به آن حضرت داد و امير با سپاه مهاجر و انصار رو به راه گذاشت و چون ميخواست كه به زودى خود را بغنيم رساند در نهايت سرعت راه را بسر ميبرد تا آنكه سپاه نصرت قرين ترسيدند كه مبادا ازين نوع